تبليغاتX
بی خبر ماندی ز حالم.....
حرف دلم:

سوگند به خورشید و به ماهی که ندارم

شب قسمت من شد به گناهی که ندارم

از باد مرا ای شب توفنده مترسان

سرما یه ی من چیست؟کلاهی که ندارم؟!

تا هست به جز "هیچ کسی"قسمت من نیست

اسوده ام از منصب و جاهی که ندارم

ای دکه ی دنیا !چقدر دست تو تنگ است!

شرمنده من و پول سیاهی که ندارم

ای عمر چنان کوه روی شانه ی من بود

از کوه چه دارم؟پر کاهی که ندارم

دشتی عطشم منت باران نکشیده

برگ سندم:خشک گیاهی که ندارم

غیر از خود دل شاهد دلباختگان کیست؟

اینک منم و هیچ گواهی که ندارم

جذاب ترین مرحله ی عشق همین است

از من تو همان چیز بخواهی که ندارم

تا مرگ به جنگ توام ای زندگی وحش

با یاری این خیل و سپاهی که ندارم

آوارتر از ابرم و آواره تر از باد

لرزانترم از پشت و پناهی که ندارم

تا چند من و دل در هر خانه بکوبیم؟

من منتظری چشم براهی که ندارم

دیریست که با توشه ی تاریکی و تردید

شب می بردم سوی پگاهی که ندارم.

   




    من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت در

    تهاجم با زمان اتش زدم
   
    کشتم.

    من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم

    یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

    من ز مقصد ها پی مقصود های پوچ افتادم

    تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم

    من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت

    بهارم رفت
 
    عشقم مرد

    یارم رفت...

تمام...






لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 7:1 قبل از ظهر توسط غوغا


...به افتخار تولدم گر چه یه کم دیر شد...اول بخون بعد نظر بده...


به نام عشق

پشت سر هر معشوقی , خدا ایستاده است . پشت سر هر آنچه که تو دوستش می داری
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی , بهتر است بالاتر را نگاه نکنی , زیرا ممکن است چشمت به خدا بیافتد و آنقدر بزرگ است که هر چیزی پیش او کوچک جلوه می کند
پست سر هر معشوقی خدا استاده است . اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی , اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح , خدا چنان کاری به کارت ندارد . اجازه می دهد که عاشقی کنی , تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.
اما هرچه در عشقت ثابت قدم تر بشوی , خدا با تو سخت گیر تر می شود , هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکباز تر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر , بیشتر باید از خدا بترسی زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد , مگر آن که آن را با نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی , خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق بر می داری , خدا هم گامی در خیرت بر میدارد . تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان , خدا وارد کار می شود و خیالت را در هم می ریزد و معشوقت را در هم می کوبد . معشوقت , هر کی که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد . خدا هرگز نمی گذارد که میان تو و او چیزی فاصله بیاندازد
معشوقت می شکند و تو نا امید می شوی و نمی دانی که نا امیدی زیباترین نتیجه عشق است . نا امیدی از اینجا و آنجا , نا امیدی از این کس و آن کس , نا امیدی از این چیز و آن چیز
تو نا امید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست و بر آنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه عشق را تلف کرده ای
اما خوب که نگاه می کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت هدر نر فته است . خدا همه را جمع کرده و همه را برای خودش نگاه داشته و به حساب خود گذاشته است . خدا به تو می گوید : تو برای من بود که این همه راه آمده ای و این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیدهای . پس به پاس این , قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم . و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند

فردا اما باز تو عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و نا امید تر . تا بی نیاز تر شوی و به او نزدیک تر
راستی اما چه زیباست و چه با شکوه و چه شور انگیز که پشت هر معشوقی خدا ایستاده است.


باعرض پوزش از دزد این متن! دلم نیومد نذارمش خیلی دوستش دارم...متنو میگم...تقدیم به تمام دوستای خوبم...



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 5:30 بعد از ظهر توسط غوغا

 

                   نگاه اولت عاشقم کرد

                                   نگاه دومت عاشقترم کرد

                   نگاه سوم شعله ورم کرد

                                   نگاه چهارمت خاکسترم کرد...                     



لينك ثابت نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 6:40 بعد از ظهر توسط غوغا



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 12:6 بعد از ظهر توسط غوغا



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 5:20 بعد از ظهر توسط غوغا

                   اواز عاشقانه ما در گلو شکست

                                    حق با سکوت بود صدا در گلو شکست

                  ای داد کس به داغ دل باغ دل نداد

                                  ای وای های های عزا در گلو شکست

                 بادا مباد گشت و مبادا به باد رفت

                                 ایا ز یاد رفت و چرا در گلو شکست

               ان روز های خوب که دیدیم خواب بود

                                خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

...اینم واسه اونایی که نگران درس منن...سوال ادبیات کنکور سراسری رشته ریاضی سال ۸۵! خوب شد؟

 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط غوغا

عقل میگفت که دل منزل و ماوای من است

                                

                        عشق خندید که یا جای تو یا جای من است...



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 8:11 بعد از ظهر توسط غوغا



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 2:36 بعد از ظهر توسط غوغا

گفتی که چرا محو تماشای منی

                                آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

                               ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی.....



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 2:28 بعد از ظهر توسط غوغا

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز پی در پی

دم گرم خوشش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را اشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را....



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 2:9 بعد از ظهر توسط غوغا